بیگناهم،
مثل تنهایی قلب یه پرستوی مهاجر
کوچ غمگین یه رفتن توی دست یه مسافر
یاکه اون چشم سیاهت که دل وکرده دیوونه
مث قلبم که شب وروزمیگه بیتونمیتونه
بیگناه مثل یه اشناکه حالاواست غریبه
توی این دنیای فانی که همش مکروفریبه
بیگناه مثل یه کوچه که قدمهاتوشمرده
واسه ی برگشتن توتروبخداسپرده
بیگناه مثل یه لیلی توی قصه های مجنون
مثل غربت غریبی که دلاروکرده داغون
تنهاترازهمیشه
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:16  توسط S.h |
برچسب:
نویسنده: هلیا پورحسین